رابینسون کروزوئه در جزیره ای به نام بردخون
اینجا جزیره بی نام ونشان است و من رابینسون کروزئه هستم.! اما تفاوت من و رابینسون داستانها این است که اوناخواسته ازهیاهوی یک دنیای عادی جدا شد و علی رغم میل باطنی اش به دنیای ساکت وآرام یک جزیره دور افتاده وارد شد!اما من فکر نمی کنم اتفاق خاصی برای اون رابینسون افتاده باشد و اگرالان او را می دیدم شاید بدون تامل بهش می گفتم خوش به حالت رابینسون !
اگه بگه چرا؟
میگم:
کم کمش از این بابت که با یه دنیای جدید آشنا شدی! و شاید این نهایت تمنای بشر و آرزوش از چند روزه عمر کوتاهش باشه که سعی می کنه بفهمه و بدونه حتی...!. اگر حرف من براش قانع کننده نباشه بهش می گم حداقل نتیجه گم شدنت اینه که به تنهایی هر چه قدر که دلت می خوای می گردی و چیز تازه پیدا می کنی!. اون قدر اختراع و اکتشاف و اتفاقات جالب و دیدنی داری ، که صد سال بعد بچه ها بشینن پای جعبه جادو و کارتونت رو نگاه بکنند !! و یا پشت ویترین یه کتابفروشی کهنه و قدیمی یا خیلی لوکس و تروتمیز کتابی رو ببینن که روش نوشته : ماجراهای رابینسون
رابینسون خوش به حالت!.
من چی ؟ من هم یه رابینسونم !. رابینسونی که اینبارنه از یه دنیای عادی بلکه از یه دنیای متمدن به جزیره آمده ! از دنیای اینترنت ، از دنیای آشنایی های مجازی با شاعران و نویسندگان و روزنامه نگاران و ... دوباره به دنیایی برگشتم که از اول اونجا بودم ، اما چیزی برای گفتن ندارم اگر تو رابینسون، خاطراتت را نوشتی به این دلیل بود که همه چیز برایت تازگی داشت، ولی من نه در اون دنیا مجالی برای ماندن داشتم و نه این دنیا برام تازگی دارد !!
رابینسون نام جزیره من بردخون است !!!!!!!!!!!
دو ماهی میشه که رابطه ما با همه جا قطع شده. دلیلش اگه برات خیلی مهمه اینه که قیمت استفاده از هر ساعت استفاده از اینترنت جدای ازهزینه تلفن شده 1500تومان . آره 15000هزار ریال .چیه رابینسون گیچ شدی ! آهان عذر می خوام . شاید تلفن و اینترنت واژه های نامانوسی هستند که نمی تونی براشون یه شکل تو ذهنت تداعی کنی! تلفن یه دستگاهی هست که با دوستات هر جای دنیا که باشن می تونی حرف بزنی ! می تونی حال و احوال کنی ،بد و بیراه بگی ، معامله کنی ، شب عیدی تبریک عید بگی یا خیلی بی رحمانه.... !
و اینترنت دنیایی هست از شهری که توش زندگی می کنی خیلی بزرگتر ، خیلی خیلی بزرگ،اونجا میتونی چیز یاد بگیری یا خودتو بدبخت بکنی !!! اما من رابینسون دوست دارم یاد بگیرم . آره رابینسونبا این قیمت کمر شکن به کلی ما رو از دنیای اینترنت جدا کردند و کسی هم نیست که حرفمون را بشنوه چون اونقدر صدای دنیا بلنده که هیچ گوشی وقت شنیدن صدای ما رو نداره . رابینسون از وزیر ارتباطات خواهش کن ،شاید !از تو که یه روزی فیلمتو دیده باشه یا داستانتو خونده باشه قبول کنه و درد ما را درمون بکنه .
به رئیس مخابرات دیربگو، شاید اون دلش به حال ما بسوزه ،...
یادت نره و ما را فراموش نکن.
راستی تا نرفتم بگم که گرفتاریهای ما رو به خاطراتت اضافه کن .( ممنون می شم )
نوشته شده توسط عباس عادل زاده در جمعه 1386/12/17 ساعت 2:42 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

نام : عباس نام خانوادگی :عادل زاده
متولد :7/10/56
ساکن : شهر بردخون - استان بوشهر
شغل : معلم
امیدوارم در خصوص وبلاگ ضعف ها و کاستی ها را گوشزد کنید تا با جان ودل در وبلاگ بگنجانم
از آمدنتان خوشحالم . سکوت را دوست دارم وآنرا معلم بزرگ بشر می دانم . انسان اجتماعی هستم که زود با دیگران جوش می خورم ، وانسان را هر که باشد شایسته دوست داشتن می دانم و عقیده ام این است عشق فقط یک طرف نمی تابد عشق برای همه است و دوست داشتن برای همه . اما اینکه دیگران چقدر پذیرای دوستی باشند بستگی به ظرف دلشان دارد که خود را در مقابل جاری محبت قرار دهند یا خیر . جنوب ، تشباد ، باد شما ل دریا آسمون پر ستاره و دریا در خونه محقر عاشقانه ام قابهای زنده وخاطرات فراموش نشدنی منند و خیلی دوستشان دارم .
نخل وجود مقدسی است که اصالتش به قول شاعر اهل دل «سهراب»" شاید می رسد به "
عصای موسی یا به مهر عیسی یا به یقین ابراهیم یا به حکمت لقمان واگر قرار باشد از بین نخل و تخت سلیمان یکی را انتخاب کنم بدون درنگ بندگی در خانه نخل را بر می گزینم . دستان هر معلمی از آسمان بلند تر و از فرشتگان مقدس تر است و بوسه بر آن خیال شیرین زندگی من است . قلم را زبان شیوای خدا و پیر راه صاحبدلان می دانم . به هر چیز منطقی می نگرم و سعی می کنم بیشتر اتفاقات روز مره برایم قابل هضم باشد . هر نظری برایم محترم است و انگونه نمی اندیشم که هر چه را من می خواهم لابد همان درست است .
اینکه خود را درست بشناسم برایم خیلی مهم است و فکر میکنم رود هیچگاه خار وخس بیابان نمی شود حتی اگر همه بر دوست نداشتن پافشاری کنند .
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY